نه تو نمیتوانی من را نابود کنی
تو نمیتوانی مرا نابود کنی
حتی اگر تنت بوی غریبه ها را بدهد
حتی اگر هنوز چشمانت پر از نگاه انها باشد
نه من کورم نمیخواهم ببینم این علائم را
خراش ناخنی بلند بر پشتت لابد در هنگام اوج
چه خیال کرده ا ی من احمقم احمقی شاد
من نمیشنوم زمزمه های زنانه را از دریچه ی همراهت
من فقط نفسی بلند میکشم
اهسته میگویم انا انا نه نگذار
شاید روزی از دست بروم تمام شوم
اما قطعا دست تو در نابودی ام دخیل نیست
نه تو نمیتوانی مرا نابود کنی
حتی اگر لقمه های عیاشیت را به خانه بیاوری
نه تو نمیتوانی من را نابود کنی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 0:51 توسط اندیشه فرزانه
اگر برای اولین بار اینجا امده ای لطفا سریع منو ترک نکن... من ا زکنار گذاشته شدن متنفرم میدانم که میگویی وای باز یک زن دیگر با مشکلاتش .... بمان من از مصاحبت غریبه ها لذت میبرم .... اگر داستان شینی که دیگر من نیستم حوصله ات را سر میبرد درخانه ی مجازی من چرخی بزن اینجا و انجا در پیوند های روزانه ام نامه هایی برایت نوشته ام ....