تو نمیتوانی مرا نابود کنی

حتی اگر تنت بوی غریبه ها را بدهد

حتی اگر هنوز چشمانت پر از نگاه انها باشد

نه من کورم نمیخواهم ببینم این علائم را

خراش ناخنی بلند بر پشتت لابد در هنگام اوج

چه خیال کرده ا ی من احمقم احمقی شاد

من نمیشنوم زمزمه های زنانه را از دریچه ی همراهت

من فقط نفسی بلند میکشم

اهسته میگویم انا   انا  نه نگذار

شاید روزی از دست بروم  تمام شوم

اما قطعا دست تو در نابودی ام دخیل نیست

نه تو نمیتوانی مرا نابود کنی

حتی اگر لقمه های عیاشیت را به خانه بیاوری

نه تو نمیتوانی من را نابود کنی