چه سخته بی تو رفتن
. البته کاریکه انا انجام داد یعنی رفتن به امام زاده و عهدو پیمان بستن برای شروعی دوباره و رها کردن سوگواری ،بیشتر شبیه یک مراسم ایینی بود تا یک دل کندن واقعیو اساسی چیزی شبیه یک نشانه یا هشدار درست نثل شلیک گلوله برای شروع مسابقه وگرنه ناگفته پیداست که غم و دردی چنین عظیم و سنگین به این راحتیو با گفتن چند جمله از وجود هیچ کس رخت برنمیبندد .
اما انا گرچه نمیتوانست به هجوم افکار در هم و برهم مغزش و تشنجات جسمی اش در واکنش به این تصمیم نظم بدهد اما همان شب با دقت پشت میز تحریر نشست و شروع به نوشتن چند هدف از اهداف قابل دسترسو کمتر ازار دهنده ی زندگیش کرد که بدین صورت بودند
!- پیگیری کارهای فارغ التحصیلی و تلاش برای گرفتن هرچه زودتر گواهینامه یموقت
2- بررسی اوضاع و شرایط کار و تهیهی لیستی از سازمانها و شرکتهائی که میتوانست در انها مشغول به کار شود
3-مطالعه ی منسجم نمایشنامه ها ی خوب و تمرین بیان از روی کتاب زبان و بیان هنرپیشه و تمرین تنفس-
_ پیوستن به یک کلوب ورزشی و از سر گیری پیاده روی4-
5- شروع به جستجو و خواندن منابع و رفرنس های ازمون فوق لیسانس دانشگاه سراسری
6- اعمال یک رپیم ملایم در حد نخوردن چربیو شیرینی
7- حذف شکلات و پناه بردن به لواشک
8- بر قراری ارتباط با فامیل و اشنا شرکت دوباره در مجامع فامیلی عروسیها و میهمانی ها
9 طراحی-یک مسافرت خوب به شمال یا اصفهان یا شیراز
10- رفتن به سینما و تاتر
11- تغییر دکور اطاق و کمک به زیباتر شدن خانه
انا این اهداف را نوشت و بعد انگار بخواهد یک اسلحه ی اماده به شلیک را روی پیشانی بگذارد و یا تیغ تیزی به رگش بکشد در حالیکه دستش میلرزید خودکار را با شدت در دستش فشار داد و ازار دهنده ترین تصمیم زندگیش را نوشت
فکر کردن به یک ادم تازه 12-
ایکاش میتونستن شکل نوشتن ادم تازه را برایتان تصویر کنم که چطور الفش خمیده و بودو میمش کوچک و تایش درهمو ه کوچک اخر به یک خط دراز وصل شد که خودکار بی اراده در انتهای ان روی کاغذ کشید چه اشکهائی که سریع بر کاغذ چکیدندو لبهاش را خیس کردند اما انا با دلسنگی خاص کاغذ را در اخرین صفحهی البوم خصوصیش جا داد و بشدت ان را بستو در کمد قفل کردو با خودش قرار گذاشت تا پایان سال به همه ی انها عمل کند ..
بمون ای فصل خوب قصه های عاشقونه
بمون ای با تو بودن فصلی از گل با ترانه
بمون ای همصدای لحظه های خواب و رویا
صدای پای بودن توی رگهام تو نفسهام
چه سخته بی تو رفتن چه سخته بی تو موندن
نمیشه این جدایی باورمن
وداع آخرینه جدایی در کمینه
غروب لحظه های واپسینه
همیشه قصه های آشنایی نا تمومه
تموم لحضه های با تو بودن پیش رومه
چه سخته بی تو رفتن چه سخته بی تو موندن
نمیشه این جدایی باورمن
وداع آخرینه جدایی در کمینه
غروب لحظه های واپسینه
غروب لحظه های واپسینه
--------------------------------
سلام
دوستان عزیز وگلم انگار باید میان داستان هایم که کربوط به گذشتهی دور هستند و روزانه های حالم تفکیکی قائل شوم بنابراین.کنار قسمتهای داستان شماره میگذارم و روزانه ها بدون شماره هستند
توضیح دیگر اینکه مشکلات فعلی زندگی من دست و پا زدن در اتفاقات تلخ گذشته وسوگواری برای فرصت های سوخته نیست مشکل من حاضرو ملموس زرو به روی من است روابط سرد و ناموفقم با شکنج
اگر برای اولین بار اینجا امده ای لطفا سریع منو ترک نکن... من ا زکنار گذاشته شدن متنفرم میدانم که میگویی وای باز یک زن دیگر با مشکلاتش .... بمان من از مصاحبت غریبه ها لذت میبرم .... اگر داستان شینی که دیگر من نیستم حوصله ات را سر میبرد درخانه ی مجازی من چرخی بزن اینجا و انجا در پیوند های روزانه ام نامه هایی برایت نوشته ام ....