منشی جدید مطب دکتر بعد از انکه با خونسردی به مکالمه یطولانی اش با تلفن پایان داد تازه متوجه انا شد   و با نگاهی استفهام امیزی به جعبه ی کادو پیچ شده در دست انا پرسید شما وقت داشتین

 دیگه چیزی به پایان وقت کاردکتر نمونده بهر حال اسمتون  انا جواب داد  من شیرازی هستم  وقت ندارم فقط اگه از دکتر اجازه بگیرین یک دقیقه با دکتر کار داشتم خیلی کوتاه  اگه امکان داره وگرنه اصراری ندارم 

 

منشی گوشی را برداشت و  پرسید اقای دکتر خانوم شیرازی اومدن باهاتون ...ا بله بله میفرستمشون تو     

..و در همان حال به مهر بانی   به سمت انابا دست  اشاره کرد که داخل اطاق دکتر شود

 

 

انا به نرمی به در زد ودستگیره را چرخاند و وارد ان فضای اشنا شد  وهمزمان سعی کرد خاطره ی اولین حضورش در مطب را پس بزند بنابراین با گام های نرم وشاد به سمت میز دکتر رفت   و جعبه ی کادوئی را روی میز گذاشت  وبا عجله گفت

_سلام دکتر ببخشید مزاحمتون شدم میدونم وقت قبلی نداشتم اما تقریبا برای تشکر کردن از شما صبر نداشتم

دکتر روی صندلی کمی جا به جاشد وکمی شق ورق نشست و ارام جعبه را به سمت خود کشید  ودر عین حال به انا نگاه کرد و گفت سلام انا ی عزیز پس بالاخره تموم شد اره ..یعنی الان شما خانم مهندس انای شیرازی هستین   حالا سرپا وایسادی بشین

_ام نه متشکرم دکتر منشی بهم گفت  دارین میرین خونه و وقت ندارین حقیقتش منم که برای مشاوره نیومدم

وقتتونو نمیگیرم گرچه زحمات شما رو نمیتونم جبران کنم

_ اوهوم به خوب نکته ای اشاره کردی پس بشین وعجله نکن

 

و بعد از اینکه انا با تردید نشست ادامه داد  اخه اینکه انصاف نیست  دو سال تموم اومدی ورفتی ابار غمتو گذاشتی رو دوش ما  با ما تقسیمش کردی  اون شکوه ها از روزگار اون اشکای  پایان ناپذیر حالا میخوای خندتو شادیتو دریغ کنی بگی خداحافظ وتموم 

اما با عذر خواهی گفت نه دکتر من بازم میام  یعنی من الان تو این مقطع کمی احساس رهائی میکنم فقط همین هوم این اتفاقی نیست که منو برای همیشه شفا داده باشه  و بینیاز باشم از مراجعه به شما

 بهر حال شما از شر من به این زودیا راحت نمیشین

 

 

دکتر جوابی به انا نداد و در عوض با نگاهی به موهای اراسته ی انا که با دقت از روسری بیرون گذاشته شده بود گفت  میبینم که تغییرات اساسی کردی  با چه بلوند تند وتیزیم شروع کردی

انا نا خوداگاه خندید و گفت نمیدونم چم شده بود   کمی قبل از فارغ التحصیلیم بود یه روز  خیلی کلافه و پکر بودم تصمیم گرفتم یه بلائی سر م بیارم این بود رفتم ارایشگاه گفتم میخوام حسابی تغییر کنم  اونم موهامو این رنگی کرد.

البته قسمت بد ماجرا این بود که سر همین رنگ مو یکی از دوستامو از دست دادم

_ جدا کدوم دوستت

_ نسیم قرار بود تو ترجمه ی خلاصه تزم کمکم کنه رفتم خونشون منو که میشناسید دکتر اعصابم خراب باشه میشینم حسابی  ارایش میکنم

 

_ بله  چند باری دیدم در واقع تو از وقتی گریه هات تموم شد ارایشای متنوع و ماهرانتم شروع شد

_ به رحال خوب مادر نسیم خیلی مذهبیه منو دید و خوب فرداش که با نسیم کار داشتم و بهش زنگ زدم با لحن توهین امیزی گفت ظاهر من ظاهر من

 

- اوهووم نمیخواد ادامه بدی اصلا دلم نمیخواد صحبتای اون زن خشکه مذهبو بشنوم احتمالا فکر کرده تو دخترشو به گناه و فساد میکشونی   خبر نداره که تو اگه صد تا مردم عاشقت باشن اینقدر غرق مهرشاد عزیزت هستی که اصلا متوجهشون نمی شی  حتما گفته نمیخواد به دوستی با دخترش ادامه بدی

_ خوب این چه ربطی به نسیم داره اون دختر مستقلیه

_ اخه بعدش نینا اومد خونه و دید من دارم گریه میکنم سوال پیچم کرد و منو گول زد که به مادر نسیم زنگ میزنه تا بهش بفهمونه من مثلا چه شخصیت خوبی دارمو ظاهرمم بد نیستو خلاصه هیچی زنگ هموناو جنجالو بدو بیراهو دعوای این دو تا زن پشت تلفن  هیچی خلاصه یه جورائی بعدش نسیمو دیدم احساس کردم تو خودشه این بود که هیچی

بهر حال

اونم دختر سختیه میدونید که منم  بالاخره زیاد باهاش گرم نبودم این اواخر و رازامو پنهان کردم فکر کردم بذارم زمان بگذره

خوب حالا انی برنامت چیه-

- خوب اول از همه میرم دنبال کارای فارغ التحصیلی و گرفتن گواهی موقت  که برام خیلی مهمه چون قراره سازمان یه ازمون استخدامی برقرار کنه

و بهش نیاز دارم

_ اوه یعنی دیگه نمیخوای به کارت ادامه بدی

_ نه من عاشق کارم هستم خودتون که میدونید پذیرفته شدن تو ی تست صدا  وورود به جام ...جم تو زندگی من یه اتفاق بزرگ بود اما خوب اقای دکتر من زحمت کشیدم با سختی درس خوندم  بهر حال من نیاز به کار پر در امد تری دارم من در 6 ماه گذشته فقط 7500 تومن در امد داشتم ما تازه کاریم به امثال من کار زیاد واگذار نمیکنن ای تک جمله ای این ور یا 5 دقیقه ای اونور   من احتیاج به پول دارم دوست دارم مستقل باشم  خودتون که میدونید نینا داره ازدواج میکنه  و میخواد اپارتمانشو بفروشه از طرفی شاهیمنم داره بر میگرده فضا یخونه خیلی سخت میشه  خاطره ها بهم هجوم میارن دیونم میکنن انا همزمان با به پایان بردن این جمله های طولانی اه بلندی کشید

 

 

 

 

 

-  میدونی انی این اه های بلند تو ادمو دیونه میکنه اون حالتی که چشمات پر ازغم میشه میدونی انی حیفه حیف تو خیلی جوونی یعنی واقعا میخوای اینجوری زندگیتو هدر بدی  یعنی تموم یعنی نمیخوای یه بار دیگه به این دنیا بخندی برای یه چیزی بجنگی مضطرب بشی یعنی شوق امید دلواپسی برات وجود نداره نمیخوای هیچ عشقی رو به زندگیت راه بدی

 

 

انا با کلافگی نالید اقای دکتر خواهش میکنم

دکتر ادای انا را در اورد اقای دکتر خواهش میکنم  یعنی چی بخودت بیا

 

به نقشت به عنوان یه بیوه ی جوون و زیبای عزادار برای معشوق با یک کلاه لبه پهن سیاه و تور مشکی روی صورت پایان بده  این فیلم تمومه انا از روی صندلی بلند شو بیا تو واقعیت 

 

_ شین با خشم مودبانه ای غرولند کرد مثلا چکار کنم اقا  ی دکتر تو خیابون از کسی شماره بگیرم یا مثلا برم پارتی اونجا دوست پسر پیدا کنم دانشگاهمم که تموم شد  رفتو امدای خانوادگی ما هم که محدود میشه به یکی دوتا عروسی در سالو دیدو بازدید عیدو چند تا دعای زنونه خونگی که بجز به همراه اوردن چند تا خواستگار مزاحم فایده ای برام نداره   تازه ببینین من اینقدر ادم سازگاریم که دوسه تا خواستگارم قبول کردم بیان خودشون منو نپسندیدن

- بله توهم کم خوشحال نیستی به من نگو که دلت میخواست تورو بپسندن تازه با اون اندام سه رقمی که درست کرده بودی بهشون حق میدم شانس اوردی که رفتی سر  کارو فعالیتهای شبانه روزیت  برای پروزه چند کیلوئی لاغرت کرد

 

انا از همین جمله یدکتر سو استفاده کردو گفت ببینین اقای دکتر شمام قبول دارین که فیزیک مهمه بهر حال من تازگی رزیمو شروع کردمو داره با موفقیت پیش میره وی ه چند وقتی طول میکشه

ببینید من کلی برنامه دارم

 

 

_ نه انا خودتو گول نزن تو هنوز به مهرشاد چسبیدی میدونم بهر حال اگه خودتم نخوای فشار اجتماع و خانواده باعث میشه  تو خودتو لاغ رکنی  اما این مسئله ای رو حل نمیکنه  انا   تو باید رها بشی بارها بهت گفتم فراموش کردم مهرشاد خیلی سختو بعیده بذار باشه همون گوشه گوشه یقلبت اما به ادمای دیگه هم اجازه یورود بده مطمئن باش هستن کسانی اطرافت که دوست داشته باشن وتو متوجه اونا نیستی  بهر حال اگه به این رویه ادامه بده یک روز میبینی نشستی سر سفرهی عقد با کسیکه که هیچ اطلاعی ازش نداریو صرفا یه خواستگاره که تحت فشار خانواده و اجتماع بهش پاسخ مثبت دادی.........