سلام دوستان عزیز
سلام خب من قاعدتا باید سال نو رو به همتون تبریک بگم و براتون ارزوی موفقیت کنم ولی میدونین بنظرم خیلی کلیشه ای میاد براورده شدن ارزوها وقوع اتفاقات خوش و لذت بخش در هرمقطعی از زمان میتونه امکان پذیر باشه حتی در اخرین دقایق همون موقعیکه سکوت همه جارو فرا گرفته و صدای قلب هممون همراه با صدای تیک تاک ساعت میزنه اما از شما بگم دوستای قدیمی و دوستای جدید کسانیکه مینویسن انای عزیز فکر میکنید برای من سادس یا اینکه نگاه میکنم ببینم تعداد کامنتام چندتاست نه تک تک این عزیز گفتنهای شما رو تو لحظات سخت زندگیم عین حلقه های یک زنجیر بهم پیوند میزنم و برام میشه یک دستاویز محکم وقتی زیر نگاه تیز شکنج از توی موبایل پیامتون رو میخونم ناخود اگاه میخندم گاهی هم اشک تو چشمام حلقه میزنه اگه میخواین بگین وا چقدر ندید بدید بگید راحت باشین چون با وجودیکه هیچ سری رو تو دنیای مجازی برای شکنج فاش نمیکنم اما ته دلم بدون اینکه کلامی بگم به شکنج پز میدم که ببین من چه دوستائی دارم منو ندیدن و احتمالا هیچ وقتم نمیبینن اما منو لایق دونستن که صفت عزیز رو کنار اسمم بذارن و این برا ی من خیلی ارزشمنده خیلی زیاد اخه فکرشو بکنین مثلا چند دقیقه قبلش یک نفر با صدای ناهنجارش سرت داد زده اهووووی کلفت ج.ا .ک .ش ...خرس بوفالو ....بعد تو میخونی انا ی عزیز خیلی نوشته هاتو دوست دارم توروخدا شما جا ی من باشین ذوق مرگ نمیشین ...اون موقس که تو به اون صورت سیاه خشمگین که احتمالا بقول خودش از دوری ۲۵۰ گرمیاش دلتنگه پوزخند میزنی و عین یک ادمیکه توی بهمن گیر کرده و منتظره کسی نجاتش بده تو دلت فریاد میزنه اوهوووووووووووووووی من اینجام من زنده م و این دیونه ی روانی نمیتونه منو خورد کنه حتی اگه من چاق ترین و زشت ترین زن دنیا باشم ..... خوب اینجا بنویسم که مهربانو خیلی ممنونم برام نوشتی الان داره فیلم زاغه نشین میلیونرو نشون میده تیتا خوشحالم که هستی و مارال و اگه درست خونده باشم شانای نگران فونت فارسی انگلیسی نباشین من کامنتای شمارو با همون حروف انگلیسی میبلعم و ای لذت میبرم پونی حمید عزیز تینا فرزانه ( بابا سانسوریاشو نمیشه نوشت خواهر مردم حرف درمیارن)خیال تو که منو با اون شعریکه فرستاد کشت اقا ما داشتیم میرفتیم دکتر قلب اقا دورا زجون شما این قلبه اوضاش خیلی ناجوره شعرو دیدم کم مونده بودتو تاکسی بزنیم زیر اواز دیگه جونم براتون بگه ...اها ..اها یک چیزی خدمت دوستای عزیزم یک نکته مهم بگم اجازه بدین قلم قرمزو بردارم دوستا ی گلم اینجانب انا میخواد با شما صادق باشه اینقدر صادق چون فرصتها کوتاهه و ارزش پنهان کردن حقایق رو نداره من اینجا به شمامیگم من خیلی ادم خوبی نیستم من عیبای زیادی دارم شاید کمی حسود شاید شکمو تنبل و عاشق ماجرا های گناهکارانه اره من مریم مقدس نیستم من اشتباه کردم و بدتر از اون هنوز میل به اشتباه کردن درمن زندس هنوز عاشقم عاشق ادمای رفته و ادمای مونده و شاید یکی که یک روز بیاد من زن باعرضه ای نبودم من از خودم دفاع نکردم من خیلی کارا نکردم اما گاهیم شجاع بودم گاهی هم دل به دریا زدم من فقط غصه ام اینه که چرا این صفحه خنده دار نیست خانم لنگ دراز با شمام نمیدونم میخونی یانه اما خدائیش نوشته هات معرکس حداقل تو دیگرون شاد میکنی اما بچه ها یادتون باشه دلم نمیخواد منو ادم بدبختی بدونین و گاهی برام غصه بخورین اخه من چی دارم تو این دنیا بگم بااین همه فاجعه مگه چقدرش سهم من بوده من نمیتونم پرچم مظلومیتو قربانی بودنو بالا ببرم چون مدارک برعلیه منه اینهمه تعمت استفاده نشده اما بقول اقای شصت چی توان من این بوده چون من خیلی خستم خیلی....من نمیخوام اسم ببرم اما هرکی این نوشته رو میخونه بدونه این احساس خوب من مال خودشه پایان
در ادامه دوستانی که تو هر پست بالای صد کامنت دارن بهم نخندینا
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 10:9 توسط اندیشه فرزانه
|
اگر برای اولین بار اینجا امده ای لطفا سریع منو ترک نکن... من ا زکنار گذاشته شدن متنفرم میدانم که میگویی وای باز یک زن دیگر با مشکلاتش .... بمان من از مصاحبت غریبه ها لذت میبرم .... اگر داستان شینی که دیگر من نیستم حوصله ات را سر میبرد درخانه ی مجازی من چرخی بزن اینجا و انجا در پیوند های روزانه ام نامه هایی برایت نوشته ام ....